تبليغاتX
... من رفتم یه جادیگه

... من رفتم یه جادیگه

بای بای

.... من رفتم یه وبلاگ دیگه

 

این برای یاسی خانوم

بی تو هرگز با عمری .....

من رفتم به وبلاگ

www.tak-pesar-yas.blogfa.com

خلاصه این وبلاگ ساختم مخصوص من و یاس ...

هر کی دلش خواست بیاد ...

منتظر همه ی دوستان هستم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 23:12  توسط تک پسر 

السلام علیک یا اباعبدالله

 

« عزادارن و امام حسین »

 

می خواهم این باربنویسم به گونه ای دیگر،آن گونه که دل می فرماید و قلم مراند به سر.

 

آنگونه که خود بنویسم و اول خودبگریم غریبانه، و آنگاه بخوانند دیگران و بگرید دوست

 

و بیگانه ...      

 

باز هم محرم آمد و ماه درس ها ...!ای عزیز مصطفی،ای پسر فاطمه،ای شهید کربلا .

 

ای خون خدا! باز هم پرچم عزای تو را افراشته ایم،و در سوگ تو سیه پوش میشویم.

 

این پرچم عزا ولباس مشکی، مارا به یاد کربلا و عاشورا می اندازد. به یاد حماسه و  

 

شهادت ،به یاد عدالت وشجاعت، به یاد نیایش و اشک و سجاده وقرآن و جهادو امر به

 

معروف ونهی از منکرو تولی وتبری...

 

عاشورا برای تشنگان حقیقت، سیراب کننده ی جان است و الهام بخش ایمان،

 

ای حسین مظلوم!

 

هنوز هم در جان ما،علقمه عطش جاری است،وما تشته فراتیم.دلهای مایک  

 

                                       "حسینیه "

 

پرشور است وخانه هایمان " تل زینبیه " و جبهه هایمان " قتلگاه "درحسینیه   دلهایمان

 

مرغ های محبت سینه می زنند و اشک های یتیم در خرابه چشمان بی قراری می کنند.

 

سینه های تکیه ای قدیمی است که با اشک و مژگان آب و جارو می شود. 

 

ما دلهای خود را وقف تو کرده ایم، یا حسین ! تو خدوت این وقف نامه را امضاء کرده ای

 

برای این ادعا خیلی سند و شاهد داریم .

 

مایک شوق کربلا دردل و شور شهادت درسرداریم.اینک هیچ روزی بی یادتوبرما نمیگذرد

 

و در هیچ محفل و مجلسی بدون سلام بر تو شکل نمی گیرد و هیچ امر به معروف و نهی

 

از منکری جز با الهام از قیام تو انجام نمی یابد. اینکه تربت تو، زینت سجاده های ماست. 

 

اینکه اشک عزای تو شستشو دهنده چشم و چهره گناهکار ماست.اینکه روزهای

 

نخست محرم را،ایام احیاء امر به معروف ونهی از منکر نام گذاشته ایم، اینکه انقلاب

 

اسلامی«حسینی»بود و درسالهای دفاع مقدس به عشق تو و کربلا درجبهه ها حاضر                      

 

می شدیم! و جانباز می دادیم وفدا می شدیم، گوشه ای از این اسناد ومدارک است . 

 

مادر پاسخ به ندای " هل من ناصر " تو به عرصه های خون و شهادت می شتافتیم ...

 

                        السلام علیک یا اباعبدالله

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/28ساعت 22:14  توسط تک پسر  | 

 

ای دوست عزیزم !

 

مدتهاست که تو را می شناسم و با یاد تو زندگی کرده ام،

 

اما اکنون احساس می کنم که در قلب سرخ تو جایی ندارم،

 

حیف که نتوانستم با بچه های مهربون که عاشقانه تو رو

 

دوست دارند، همراه شم .

 

کاش در قلب سرد ما آدمها، کمی محبت به رنگ عشق بود.

 

تا گلهای یخی وجودمان را کم کم بارور کند،

 

چرا که بی تو ،قلبها تهی است از مهرو بودن .

 

روزها،از پی شمارش من رفته اند اما یاد تو هرگز از من دور نشده... .

 

بدان ،ای مهربان که همیشه تشنه باران محبتت هستم ،هر چند رسم زمانه

 

 فراموش کردن، خوبان است.

 

اما من ،تا انتهای این شب ،خواهم دوید و خورشید وجود تو را در

 

آغوش خواهم کرد.

 

<امیدوارم که خوشتون اومده باشه>

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 14:7  توسط تک پسر  | 

 

تقدیم به ماه سفر کرده از چشمانم 

در افق چشمانم در سایه سار عشقلابلای بهترین طلوع ها به دنبال چشمان تو می گردم.

در آسمان چشمهایم به دنبال ماه نابی میگردم ،که با خورشید عشق به آن نوری دوباره دادم.

گل احساس  من ! هنوز نمی دانم در کدامین چشم نهفته ای ... ؟!؟!؟

چشمانم آنقدر گریستند تا تو را در اشکهای خود بیابند،اما تو دیگر نیستی چرا که اشکی نمانده است ،

من که از لبخندهایت شعر سرودم و بیت بیت آن را از بر کردم ، لحظه لحظه نگاهت را قاب گرفته و آن را به

دیدگانم هدیه دادهی ام .

برای دیدارت روزهای را میشمارم ، در کنج دل با شاخه ای گل رز ، بابوی انتظار ، درخت عشق

انتظارت را می کشم. کاش بر گردی و از زیر گذر دلم عبور کنی، بایستی و قلب خفته ام را با طنین

صدایت طلوع بخشی ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 12:32  توسط تک پسر  | 

.... نزنیا من بر گشتم ...

 

سلام به دوستان گلم ...     شاید بگین این پسره عجب آدمیه ...!!!

 

من برای یه ماموریت کاری رفته بودم بندرعباس و مجبور شدم یه ماهی اونجا

 

بمونم .... خلاصه شرمنده همتون ... گفتم تا چک ولگد نشدم آپ کنم که ... 

 

به نیلوفر تنهاییم

 

می خواستم ستاره ای باشم، در آسمان قلب تو ،با دسته گلی  خوشبو

 

در دستان کوچکت ،گاهی هم آرزو می کردم ،چتری از احساس شوم

 

برچشمان بادامی ات.

 

ولی رویای شیرینم ،چه کنم : که جدائی دره ای ساخت بین 

 

من و تو .

 

دره ای که گذر از آن امکان ندارد . کبوتر شکسته بال زندگی ام،

 

بیش تر از همه دلتنگ توام ، و ...

 

دوستت دارم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/15ساعت 8:59  توسط تک پسر  |